مقایسه مستقیم کودک با خواهر، برادر یا همکلاسی ممکن است توجه او را از یادگیری به ترس از شکست منتقل کند.
«ببین دوستت چقدر خوب درس میخونه!»
«خواهرت در این سن خیلی مسئولیتپذیرتر بود.»
«چرا تو نمیتونی مثل همکلاسیت باشی؟»
این جملهها ممکن است از روی نگرانی و با هدف تشویق کودک گفته شوند، اما معمولاً نتیجهای متفاوت دارند. کودک به جای اینکه بفهمد چطور میتواند بهتر شود، ممکن است احساس کند به اندازه کافی خوب نیست.
مقایسه کردن، بهخصوص زمانی که مرتب تکرار شود، میتواند رابطه کودک با والدین، اعتمادبهنفس و حتی انگیزه او برای تلاش کردن را تحت تأثیر قرار دهد.
هر کودک مسیر خودش را دارد
کودکان از نظر سرعت یادگیری، علایق، تواناییها، روحیه، مهارتهای اجتماعی و حتی شیوه واکنش به مشکلات با یکدیگر متفاوتاند. بنابراین اینکه یک کودک در ریاضی سریعتر پیشرفت میکند یا کودک دیگری در ورزش، نقاشی یا ارتباط با دیگران موفقتر است، به این معنا نیست که یکی از آنها «بهتر» از دیگری است.
مقایسه معمولاً تفاوتها را به یک مسابقه تبدیل میکند؛ در حالی که هدف اصلی تربیت و آموزش، کمک به کودک برای رشد تواناییهای خودش است.
وقتی کودک مدام با دیگری مقایسه میشود چه اتفاقی میافتد؟
مقایسه مداوم میتواند پیامهایی مانند این را به کودک منتقل کند:
- «من به اندازه کافی خوب نیستم.»
- «برای اینکه دوستم داشته باشند باید از دیگران بهتر باشم.»
- «اشتباه کردن یعنی شکست خوردن.»
- «همیشه یک نفر از من بهتر است.»
ممکن است بعضی کودکان در واکنش به این فشار، بیشتر تلاش کنند؛ اما این تلاش الزاماً از انگیزه سالم ناشی نمیشود و میتواند با ترس از شکست، اضطراب یا احساس ناکافی بودن همراه شود.
به جای مقایسه با دیگران، کودک را با گذشته خودش مقایسه کنید
اگر هدف شما این است که کودک پیشرفت کند، مقایسه با عملکرد قبلی خودش بسیار کاربردیتر است.
به جای:
«ببین علی چقدر بهتر از تو مینویسه.»
بگویید:
«دستخطت نسبت به ماه قبل مرتبتر شده؛ اگر کمی بیشتر تمرین کنی، بهتر هم میشه.»
در جمله دوم، کودک یک مسیر روشن برای پیشرفت میبیند و متوجه میشود که تلاش خودش اهمیت دارد.
نتیجه را نبینید؛ مسیر رسیدن به نتیجه را هم ببینید
گاهی والدین فقط نمره یا نتیجه نهایی را میبینند. اما برای رشد کودک، تلاش، پشتکار و پیشرفت تدریجی هم اهمیت دارند.
مثلاً اگر کودک نمره خوبی نگرفته، به جای اینکه بگوییم:
«دوستت نمره ۲۰ گرفته، تو چرا نگرفتی؟»
میتوان پرسید:
«کدام قسمت درس برایت سخت بود؟ با هم ببینیم دفعه بعد چطور میتوانی بهترش کنی.»
این نوع گفتوگو، شکست را از یک برچسب به یک فرصت برای یادگیری تبدیل میکند.
حتی مقایسه مثبت هم همیشه مفید نیست
گاهی والدین تصور میکنند اگر کودک را با یک دانشآموز موفق مقایسه کنند، انگیزه بیشتری پیدا میکند:
«ببین خواهرت همیشه تکالیفش رو بهموقع انجام میده.»
اما حتی این مقایسه ظاهراً مثبت نیز میتواند باعث رقابت ناسالم میان کودکان شود؛ بهخصوص اگر مرتب تکرار شود.
بهتر است رفتار مطلوب را مستقیماً بیان کنیم:
«منظم انجام دادن تکالیف باعث میشه هم وقت بیشتری برای بازی داشته باشی و هم تکالیفت روی هم جمع نشه.»
اگر کودک خودش را با دیگران مقایسه کرد چه کنیم؟
گاهی این مقایسه از طرف کودک شروع میشود:
«من از همه کلاس ضعیفترم.»
در این موقعیت، بهتر است فوراً پاسخ ندهیم:
«نه، تو از همه بهتری!»
ابتدا احساس او را بشنویم و بعد گفتوگو را به سمت واقعیت و پیشرفت خودش ببریم:
«فکر میکنی در چه چیزی از بقیه عقبتری؟ بیا ببینیم دقیقاً کدام قسمت برایت سخت است و چه کاری میتوانیم انجام دهیم.»
این پاسخ به کودک کمک میکند به جای قضاوت کلی درباره خودش، مشکل را مشخص و قابل حل ببیند.
سه سؤال که بهتر است والدین به جای مقایسه بپرسند
هر وقت وسوسه شدید کودک را با فرد دیگری مقایسه کنید، یکی از این سؤالها را امتحان کنید:
۱. نسبت به گذشته خودش چه پیشرفتی داشته است؟
۲. الان دقیقاً در چه چیزی مشکل دارد؟
۳. برای بهتر شدن، چه کمکی از من لازم دارد؟
این سه سؤال، توجه را از «چه کسی بهتر است؟» به «چطور میتوانم رشد کنم؟» منتقل میکند.
حرف آخر
کودک برای رشد کردن به این پیام نیاز دارد که ارزش او وابسته به برتری نسبت به دیگران نیست.
قرار نیست همه کودکان با سرعت یکسان و در یک مسیر حرکت کنند. وظیفه والدین این نیست که فرزندشان را از همه جلوتر ببرند؛ بلکه باید به او کمک کنند تواناییهای خودش را بشناسد، از اشتباه کردن نترسد و قدمبهقدم پیشرفت کند.
گاهی حذف یک جمله ساده مثل «چرا مثل فلانی نیستی؟» میتواند آغاز یک تغییر بزرگ در رابطه کودک با خودش و والدینش باشد.
